کد : 188      تاریخ : پنجشنبه، 2 خرداد 1392
تعداد بازدید : 1600
بررسی تاثیر فعالیت های موسیقایی بر حافظه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا
میترا خلف بیگی (دانشجوی دکترای کاردرمانی، هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران) و همکاران

 

بررسی تاثیر فعالیتهای موسیقایی بر حافظه  بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا

میترا خلف بیگی (دانشجوی دکترای کاردرمانی، هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران-دانشکده علوم توانبخشی)

پست الکترونیک: m-khalafbeigi@sina.tums.ac.ir

 

 

 

سپاسگزاری مؤلفین:

این مقاله ماحصل طرح مستقل تحقیقاتی با کد ثبت کارآزمایی بالینی (IRCT138904093419N2) و با حمایت مالی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد. عزیزان انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنیا (احبا) و نیز خانم نسترن درود دانشجوی کارشناس ارشد کاردرمانی نیز در قسمت هایی از اجرای طرح ما را یاری نمودند.

 

 

همکاران:

 

ملاحت اکبر فهیمی (دانشجوی دکترای علوم اعصاب،هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران-دانشکده علوم توانبخشی)

پرفسور حسن عشایری (دکترای نوروپسیکولوژی، هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران-دانشکده علوم توانبخشی)

طلیعه شیخ فندرسکی (کارشناس ارشد کاردرمانی روان، دانشگاه علوم پزشکی تهران-دانشکده علوم توانبخشی)

هاتف دوستدار (کارشناس موسیقی)

 

 

چکیده:

سابقه و هدف: اسکیزوفرنیا یک آسیب شدید روانی است که غالبا با اختلال  در عملکرد حافظه توام بوده و می تواند منجربه اشکالاتی  در عملکرد مستقل در زندگی شود. از آنجایی که برخی از اختلالات حافظه در اسکیزوفرنیا میتوانند با آموزش بهبود یابند، این مطالعه با هدف بررسی تاثیر فعالیتهای موسیقایی بر حافظه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا صورت گرفته است. 

مواد و روشها : 56 بیمار عضو انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنیا به شکل نمونه گیری در دسترس غربالگری شده و بطور تصادفی به دو گروه 30 نفره مداخله و 26 نفره کنترل تقسیم شدند. سپس گروه مداخله به مدت 24 جلسه در برنامه موسیقی درمانی شرکت داده شد. نمرات حافظه هر دو گروه به کمک آزمون حافظه وکسلر و آزمون شمارش معکوس اعداد در مراحل پیش آزمون و پس آزمون گردآوری شدند.

یافته ها:موسیقی درمانی در افزایش نمرات حافظه گروه مداخله موثر بوده است (p > 0/05).اما تفاوت معناداری بین میانگین نمرات پس آزمون گروه مداخله و گروه کنترل ملاحظه نشد.( در نمره حافظه وکسلر  p = 0/53  و در شمارش معکوس p = 0/86 ). نمره بهره حافظه گروه کنترل نیز تفاوت معنادار جزئی در جهت افزایش نشان داد(P= 0/002)، اما این  افزایش در گروه مداخله بیشتر بوده است P=0/000)). میانگین نمرات خطای شمارش معکوس گروه کنترل قبل و بعد از مداخله تفاوت معناداری را نشان نداد ( P=0/180).

نتیجه گیری:فعالیتهای موسیقایی در بالا بردن حافظه این بیماران اثر دارد اما برای تاثیرات چشمگیرتر نیاز به مداخلات جانبی نیز می باشد.

مقدمه:

اسکیزوفرنیا یک اختلال شدید روانی با سبب شناسی پیچیده و شیوع تقریبا 1% می باشد(1)، بطوریکه سالانه 5%تا 25%این افراد تحت درمان قرار می گیرند(2). این بیماران اغلب از اختلال روانی خود، نیاز به درمان و تبعات اجتماعی علائمشان آگاه نیستند(3). احتمالا هیچ بیماری روانپزشکی مانند اسکیزوفرنیا عملکرد را مختل نمی سازد(1).                                                                                                            

غالبا از اختلال عملکرد حافظه بعنوان مشخصه اصلی اسکیزوفرنیا یاد می شود(4) که می تواند منجر به اشکالاتی، حتی شدیدتر از مشکلات ناشی از توهم و هذیانات، در عملکرد مستقل زندگی شده(5)و قویا نتایج درمانی را تحت الشعاع قرار دهد(2). اما نقص حافظه میتواند با آموزش هایی مانند توانبخشی شناختی بهبود یابد(6).این آموزشها مجموعه ایی ساختار یافته از فعالیت های درمانی بوده، برای بازگرداندن قدرت تفکر، قضاوت و تصمیم گیری طراحی شده اند و تاکیدآنها بر بهبود حافظه، توجه، درک، یادگیری، برنامه ریزی و قضاوت است.از سری مداخلات توانبخشی شناختی می توان به مواردی همچون موسیقی وهنر اشاره کرد(7). تحقیقات نشان می دهد که حافظه تحت تاثیر عوامل متعددی است (8) و یکی از این عوامل هنر است که می تواند نواحی از مغز را تحریک کند.در میان تمامی هنر ها موسیقی مودالیته ایی است که می تواند حافظه را پرورش داده(9)، در تولید و بازسازی سلولهای عصبی و پلاستیسیتی موثر باشد(4)،نیز بدلیل تغییر سطح استروئیدها در مدارهای شنوایی و مدارهای عاطفی و سیستم هیجانی، بر ادراک فضایی بینایی و عملکردهای شناختی اثر داشته باشد(10 و 11). جاناتا (Janata) معتقد است گوش دادن به موسیقی های مرتبط با خاطرات، حافظه و هیجانات فرد بیشتر تحریک می شوند(12). کایروگ (Kirkweg) شنیدن موسیقی خصوصا از نوع کلاسیک را تسهیلگر مراحل بخاطر سپردن و یادآوری حافظه می داند (8). سیکاتو (Ceccato) تاثیر موسیقی درمانی فی البداهه را بر افزایش توجه و حافظه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا معنادار گزارش می کند(13). مقاله ایی مروری در سال 2005، موسیقی درمانی را بعنوان یک درمان مکمل در بهبود وضعیت کلی و نیز عملکردهای شناختی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا معرفی می نماید(14). مطالعه خلف بیگی و همکاران در سال 1382 نشان می دهد که انجام حرکات ریتمیک بهمراه موسیقی موتزارت در بالا بردن نمرات حافظه و توجه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا موثر است ( 15).

با توجه به نتایج تحقیقات انتظار می رود که آموزش موسیقی کلید لازم برای درگیری و حفظ سیستم  های توجه و حافظه باشد(16).همچنین بنظر می رسد استفاده از موسیقی روشی ویژه برای اخذ نتایج درمانی مثبت باشد. چرا که از سویی شخص را فعال نموده، چندین عملکرد منجمله شناخت و حرکت را تحریک می کند و از سوی دیگر بعنوان بازی و لذت می تواند به پیشبرد اهداف توانبخشی کمک نماید (13).اما یکی از اشکالات موجود برای تعمیم نتایج پژوهش های مختلف، استفاده از موسیقی های مبنی بر فرهنگ جامعه مورد پژوهش می باشد.همچنین در عمده تحقیقات، از موسیقی زمینه (شنیدن غیر فعال) بعنوان ابزار درمانی استفاده شده و کمتر موسیقی درمانی فعال { یعنی انجام حرکات ریتمیک، نواختن، خواندن و بحث و گفتگو پیرامون موسیقی(17)  } بکار رفته است. با عنایت به این موضوع، این مطالعه با هدف بررسی تاثیرات احتمالی موسیقی درمانی با استفاده از موسیقی آشنا با فرهنگ ایرانی بر حافظه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا صورت گرفته است.

مواد  و روشها:

مطالعه حاضر از نوع  كارآزمايي باليني با هدف بررسی تاثیر فعالیت های موسیقایی بر حافظه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا بوده است.از اوایل فروردین 1389، با هماهنگی منشی و مددکار انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنیا(احبا)، 56 بیمار به شکل نمونه گیری در دسترس غربالگری شده و بطور تصادفی به دو گروه 30 نفره مداخله  و 25 نفره کنترل تقسیم شدند. معیارهای ورودی شامل تأیید تشخیص اسکیزوفرنیا توسط روانپزشک، محدوده سنی 20 تا 45 سال، قرار داشتن در فاز مزمن بیماری (گذشت  حداقل 2 سال از شروع بيماري)، عدم وجود اختلالات حرکتی( کارکرد دست، تعادل در وضعیت نشسته و ایستاده)، عدم ناشنوایی و نابینایی، عدم وجود عقب ماندگي ذهني و نيزهر گونه قطع اندام فوقانی و تحتانی بوده است. معیارهای خروج از مطالعه نيز شامل عود علائم در حين مداخله، عدم همكاري بيمار وبروز حمله صرع بوده است.

در سومین هفته اردیبهشت ماه تستهای مربوط به حافظه طی یک جلسه از تمامی مراجعین  در اتاقهاي انجمن گرفته شد. سپس گروه مداخله با شروع آخرین هفته اردیبهشت ، در برنامه موسیقی درمانی که روزهای زوج هر هفته بین ساعات 10 الی 11 در سالن انجمن تشکیل می گردید شرکت داده شد. جهت جلوگیری از خستگی گروه به عنوان عامل مداخله گر، ابتدا و انتهای هر جلسه پذیرایی مختصری انجام می شد.در طول این مدت گروه کنترل از نظر درمانهای دارویی واقدامات غیر دارویی ( کاردرمانی، گروه درمانی و سایر اقدامات) در شرایطی مشابه قرار گرفت.

فعالیتهای موسیقی درمانی طرح ریزی شده شامل خواندن، نواختن آلات موسیقی درمانی و انجام حرکات هدفمند با موسیقی بود که توسط موسیقی درمانگر با تجربه در زمینه کار با بیماران روانپریش بزرگسال و کودکان استثنایی همراه دو کمک موسیقی درمانگر انجام مي گرديد. روال جلسات بدین شکل بود که  1-  5 الی 6 دقیقه نخست بر روی مهارتهای حرکتی بزرگ کار می شد و در عین حال هماهنگی چشم و دست و پا تمرین می گشت. 2- سپس افراد شروع به خواندن گروهی از روی نوشته می کردند. با پیشروی جلسات افراد بدون داشتن نوشته باید اشعار را هماهنگ با ریتم می خواندند. اشعار بر اساس تجربه موسیقی درمانگر و از ساده به پیچیده طراحی گشته و با هماهنگی کاردرمانگران تغییرات لازم درپیچیدگی آن صورت گرفته بود. در این بخش علاوه بر تقویت حافظه، تقویت مهارتهای اجتماعی، پیروی از قوانین گروه و تقویت ارتباطات بین گروهی نیز دنبال می شد. 3- بعد از آن افراد به شنیدن موسیقی و بحث و گفتگو پیرامون آن می پرداختند. در همین قسمت برای کنترل سطح برانگیختگی افراد، تمرین تن آرامی کوتاه مدتی با موزیک صورت می گرفت. 4-از جلسه 4 به بعد افراد حرکات گروهی بر اساس ریتم انجام می دادند که بتدریج پیچیده تر می شد. 5- نواختن ساز و استفاده از وسایل موسیقایی  نیز از جلسه 4 با هدف تقویت انواع حافظه، افزایش دقت و تمرکز آغاز شد. در کنار آن حرکات ظریف وهماهنگی چشم و دست نیز مد نظر بودند. بعد از طی 5 جلسه دیگر و اطمینان از تسلط افراد به ابزار موسیقایی، در انتهای هر جلسه یکسری حرکات گروهی طراحی شده توسط تیم تحقیق اجرا می شد که افراد باید همزمان با نواختن ساز ها آنها را اجرا می کردند. لازم به ذکر است که این حرکات بر مبنای تحقیق قبلی مجری طرح در سال 82 بوده(15) و جهت پژوهش حاضر، تیم تحقیق با استفاده از نظرات کارشناس موسیقی به گسترش آن پرداخت. ابزار موسیقی درمانی نیز آلات موسیقی مخصوصی بودند که عمدتا برای اهداف درمانی دنبال می شوند. در این طرح تیم از ابزار زیر استفاده کرد: دقک، چوبک، خشخاشک، دایره زنگی با پوست، دایره زنگی، قاشقک، سنج انگشتی، کایرو، کاستانت و زنگوله دسته دار.  بعد از گذشت 2 ماه و برگزاری 24 جلسه موسیقایی، دراول مرداد 1389 مجددا تمامي آزمونها در اتاقهای انجمن طی یک جلسه از همه افراد گرفته شد.

داده های طرح از طریق پرسشنامه محقق ساخته (شامل اطلاعات فردی، اطلاعات پزشکی، اطلاعات روانپزشکی و اقدامات درمانی غیر دارویی) و ابزار ارزیابی حافظه گرد آوري شدند. ابزار ارزیابی حافظه شامل آزمون حافظه وكسلر وآزمون شمارش  معكوس اعداد بودند. مقياس حافظه وكسلر(فرم الف)بطور متوسط 15 دقيقه طول کشیده و شامل 7 آزمون فرعي:1-آگاهي شخصي در مورد مسائل روزمره و شخصي، 2- آگاهي نسبت به زمان و مكان(جهت يابي)، 3-كنترل ذهني، 4-حافظه منطقي، 5-تكرار ارقام رو به جلو و معكوس، 6- حافظه بينايي، 7- يادگيري تداعيها می باشد(18). نمرات بدست آمده شامل نمره تصحیح شده حافظه وکسلر، نمرات آزمونهای فرعی و نمره بهره حافظه می باشد(18) که در این پژوهش نمره بهره حافظه مورد تحلیل قرار گرفت. در ایران، اورنگی ضریب پایایی این آزمون را بروش بازآزمایی برای خرده آزمون و ترکیبها از 28% تا 98%  گزارش کرده که در حد رضایت بخش می باشد (19). برای بررسی روایی، آزمون روی گروههای بالینی اجرا و در پنج شاخص با گروه هنجار مقایسه شده است. این مقایسه میانگین نمرات خام گروه بالینی را کمتر از میانگین نمرات خام گروه بهنجار نشان می دهد(19). آزمون شمارش معكوس اعداد نیز  درسنجش تمركز در معاينات روانپزشكي به كار مي رود.به اين صورت است كه از فرد خواسته مي شود از عدد100،  7 تا7تا كم كند (20). این آزمون نمره گذاری مشخصی ندارد و محقق می تواند بر حسب نظر خود به آن امتیاز دهد. جهت تعیین روایی محتوای این آزمون، با نظر سنجی از 10 نفر روانپزشک ضریب محتوایی آن 90% بدست آمد. معنادار شدن این آزمون در تحقیقاتی که از محرکات توجه و حافظه استفاده کرده اند می تواند بیانگر پایایی آن باشد. از جمله کیهانی در پژوهش خود از این آزمون بعد از شنیدن موسیقی در دو گروه شاهد و مورد استفاده کرده و نتیجه گرفت که میزان خطای شمارش در گروه موسیقی کمتر بوده است ( P<0.05).

داد ه ها با نرم افزار  SPSS17 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. با توجه به نحوه توزیع داده ها بر طبق آزمون کولموگروف اسمیرنف ، جهت مقایسه میانگین نمرات آزمون وکسلر، ازآزمونهای T زوج و T مستقل استفاده گردید. از آزمون رتبه ایی علامت دار ویلکاکسون وآزمون یومن ویتنی نیز برای میانگین نمرات خطای شمارش معکوس استفاده شد.

یافته ها:

شرکت کنندگان بین  گروه سنی 21 تا 48 سال  قرار داشتند.میانگین سنی بر حسب سال درگروه مداخله 72/35 (انحراف معیار 92/7) و در گروه کنترل     15/ 35 ( انحراف معیار 17/9) بود. سطح تحصیلات افراد بین اول راهنمایی و فوق لیسانس بود.ابتدای امر 56 نفر در طرح شرکت کردند. امابدلیل ریزش های بعدی نهایتا در گروه مداخله 17 مرد ،8 زن و در گروه کنترل 18 مرد و 8 زن طرح را به انتها رساندند. شاخص های آمار توصیفی مربوط به سن، جنس و تحصیلات در جداول 1و 2  پیوست  نشان  داده شده است.

در جدول 3 مقایسه میانگین نمرات بهره حافظه وکسلر و خطای شمارش معکوس بین گروههای مداخله و کنترل نشان داده شده است. مقایسه میانگین نمرات بهره حافظه و خطای شمارش معکوس در هریک از گروه های مداخله و کنترل پیش از مداخله موسقایی و پس از آن در جدول  4 نمایش داده شده است.

بحث و نتیجه گیری:

نتایج پژوهش نشان داد که موسیقی در بالا بردن نمرات حافظه گروه مداخله موثر بوده است اما بین دو گروه تفاوت معناداری مشاهده نشد. معنا دار شدن متغیرها در داخل گروه مداخله  با برخی یافته ها همسو است. تحقیقات مختلفی ازموسیقی جهت تسهیل یادگیری و یادآوری انواع اطلاعات مانند جدول ضرب، شماره تلفن، اعداد تصادفی و انواع متون موسیقایی استفاده کرده اند(22). در واقع ریتم وموسیقی ساختار موقتی برای کد بندی اطلاعات ایجاد کرده و حافظه را در مسائل غیر موزیکال تقویت می کنند. ساختار و حواشی یک قالب موسیقایی مثل آهنگ می توانند اطلاعات را به واحدهای قابل کنترل تر تبدیل کرده، پردازش اطلاعات و نهایتا ارتباط بین آیتم ها را ارتقاء بخشند(23). همچنین آموزش موسیقی با رشد شناختی  مانند توانایی های فضایی، ریاضی، مفاهیم شمارش و خواندن مرتبط است (24).

اما عدم تفاوت بین دو گروه رااز چندین زاویه می توان بیان نمود. نخست می توان به عامل خستگی در انجام آزمونها اشاره کرد. تکمیل آزمون حافظه وکسلر حدود 15 دقیقه  بطول می انجامد در حالیکه آزمون شمارش معکوس اعداد زمان مشخصی نداشته و بسته به سرعت پردازش فرد می باشد. در این پژوهش با اینکه آزمونهای فوق با وقفه ایی چند دقیقه ایی انجام می شدند اما ممکن است زمان نسبتا طولانی آزمون وکسلر در نمرات این افراد موثر بوده باشد. مشابه این پدیده در تحقیق Thaut  دیده شد که بعد از مداخله موسیقایی هیچ تغییری در نمرات حافظه دیده نشد و نویسنده یکی از عوامل موثر را همین نکته قید می کند(25).

مورد بعدی کور نبودن آزمودنی ها نسبت به تحقیق می باشد. تیم تحقیق بنا به دلایل اخلاقی موظف بود که کلیه شرکت کنندگان را در معرض روند طرح بگذارد. مشابه این یافته را Han  عنوان می کند که آزمودنی ها تمایل به سمت بهبودی را نشان دادند اما نتایج معنا دار نبودند و محقق آنرا ناشی از کور نبودن افراد بیان کرده است(26).

نکته بعدی افسردگی است که در اغلب بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا دیده می شود. شدت افسردگی با انواع حافظه در این بیماران رابطه دارد. بخصوص در کد بندی اطلاعاتی که اتوماتیک نبوده و مستلزم کوشش می باشد(27). برای اطمینان به صحت نتایج، در پژوهش حاضر آزمون افسردگی بک قبل از مداخله و صرفا برای غربالگری شدت افسردگی گروه ها انجام شد که تفاوت معناداری هم ملاحظه نگردید. اما این احتمال وجود دارد که با توجه به هدف اصلی طرح یعنی بررسی متغیرهای شناختی و تمرکز روی تکرار، تمرین و بازخورد آموزشها و نه تدوین برنامه درمانی ویژه ایی برای فاکتور افسردگی، این عامل تاثیر گذار بوده باشد.

با اینکه بعضی تحقیقات به رابطه علائم منفی و نقص حافظه نیز در این بیماران اشاره کرده اند اماچون این ارتباط همیشگی نمی باشد( 28)، تیم تحقیق  بدلیل محدودیتهای زمانی ازگرفتن آزمونهای مربوطه صرف نظر نمود که شاید که از اشکالات طرح باشد.

استعداد موسیقایی می تواند یکی دیگر از عوامل اثرگذار باشد(29). بنابراین برای بررسی بهتر تفاوتهای ساختاری و عملکردی ناشی از تاثیر موسیقی بر شناخت، لازم است علاقه و استعداد فرد قبل از آموزش با ابزار دقیق سنجیده شوند(30). در طرح حاضر علاقه به موسیقی صرفا با رضایتمندی افراد جهت شرکت در طرح سنجیده می شد و از ابزار خاصی استفاده نگردید  .

عامل بعدی تاثیر خلق و برانگیختگی بر شناخت است(31) .هر محرک یا لذت خوشایند موسیقایی یا غیر موسیقایی (مانند یک فنجان قهوه یا یک هدیه کوچک) که خلق و برانگیختگی را بالا ببرد، توانایی های شناختی را ارتقاء می بخشد(32). بعلاوه بطور طبیعی سطح برانگیختگی در طی روز چرخه ایی را طی میکند که باعث تفاوت در توانمندی های شناختی در طول روز می شود، بطوریکه افراد جوان با پیش رفتن روز افزایش برانگیختگی و بهبود توانایی های شناختی را نشان می دهند در حالیکه اشخاص مسن تر کاهش برانگیختگی و نقص شناخت خواهند داشت(31). زمانیکه تغییرات خلق و بر انگیختگی قبل و بعد از موسیقی اندازه گیری شده و ثابت حفظ شود، مزایایی شناختی شنیدن موسیقی شاد و تند بتدریج کاهش یافته یا حذف می گردد (32). با توجه به اینکه طیف سنی افراد در این طرح نسبتا گسترده بود(20 تا 45 سال)، تیم به ناچار برای پیشگیری از نوسانات  برانگیختگی ،از محرکات خوشایند غیر موسیقایی مانند پذیرایی میانه تمرین نیزاستفاده کرد. بنابراین نمی توان با اطمینان ذکر کرد که معنا دار نشدن تفاوت میانگینها ناشی از عدم تاثیر مداخله بوده است یا تلاش برای یکدست نگاه داشتن سطح برانگیختگی این تاثیر را کمرنگتر کرده است. تغییرات خلق نیز عملکرد شناخت را مختل می کند. زمانیکه فرد خلق بالاتری دارد نسبت به خلق نرمال در اعمال شناختی مانند دسته بندی،ردیف کردن و اکتشاف بهتر عمل می کند . درمقابل خلق منفی یا خسته منجر به افت عملکرد شناخت می شود(31). همانطور که در قبل عنوان شد این تحقیق کور نبوده و آزمودنی ها از روند آن آگاهی داشتند. این احتمال وجود دارد که آزمودنی های گروه مداخله بدلیل آگاهی از اتمام دوره که بنا به اظهاراتشان جذابیت داشته است دچار افت خلقی شده و در مقابل گروه کنترل که از قبل در لیست انتظار برنامه موسیقی قرار داشت خلق بالاتری را حین آزمون تجربه کرده باشند.

ترتیب ارائه آزمونها می تواند در نتایج آنها نقش داشته باشد(32). اگرچه ما در هیچ منبعی در مورد چگونگی ترتیب ارائه آزمونهای مد نظرمان به نکته خاصی برخورد نکردیم اما احتمال این تاثیر وجود دارد.همین مسئله می تواند توجیه کننده معنادار بودن خطای شمارش معکوس بین گروه ها بیش از مداخله موسیقایی باشد.

نکته دیگر سایز گروه است. با اینکه تحقیقات موسیقایی می تواند بصورت گروهی یا انفرادی انجام شود در آموزشهای موسیقی که معمولا انفرادی یا در گروههای کوچک انجام می شود فواید غیر موزیکالی دیده می شود که ناشی از تماس نزدیک و گرم افراد با یکدیگر است (32). در تحقیق حاضر 25 بیمار در گروه مداخله شرکت داشتند.با وجود سه موسیقی درمانگر(یک نفر اصلی و دو نفر کمکی) و سه کاردرمانگر ،این احتمال هست که  بزرگ بودن سایز گروه کمرنگ شدن نتایج را باعث شده باشد.

همچنین می توان به روایی آزمون ها اشاره کرد. آزمون شمارش معکوس اعداد با اینکه در بخشهای روانپزشکی مکررا استفاده می شود اما نمره گذاری مشخصی ندارد و بسته به نظر محقق می توان آنرا نمره دهی کرد. مشابه این اشکال در تحقیق اشلینبرگ هم وجود داشت که در آن از یک نرم افزار محقق ساخته که روایی و اعتبار آن بررسی نشده بود برای سنجش اثرات شناختی موسیقی استفاده شده بود(32) .

آخرین نکته تلاش ذهنی است. درصد عمده ایی از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا حین ارزیابیهای نوروسایکولوژیکال تلاش ذهنی کافی ندارند وتقریبا یک سوم تغییراتی که در نتایج این قبیل آزمونها دیده می شوند می تواندبا تلاش ذهنی نامناسب توجیه شوند(33). بدین معنا که فقدان انگیزه جهت استفاده از حداکثر توانایی، نقص حافظه را پررنگتر جلوه دهد (28). در این طرح از آزمونهای رفتاری خاصی برای سنجش میزان تلاش ذهنی استفاده نشد که بهتر است در تحقیقات بعدی لحاظ شود. اگرچه در تحقیقات فقط یک مطالعه از تستهای سنجش تلاش ذهنی پیش از آزمونهای نوروسایکولوژیکال استفاده کرده بود(33).

با توجه به آنچه که گفته شد توانبخشی شناختی  مبنی بر موسیقی می تواند در جنبه هایی از عملکرد مغز تغییراتی ایجاد کند.از آنجا که نقص حافظه در اسکیزوفرنیا طیف گسترده ایی داشته و در زندگی روزمره و نتایج اجتماعی این بیماران نقش حیاتی ایجاد می کند، مهم است که عوامل تاثیر گذار در حافظه مانند موسیقی را بدقت تعیین کرده و بدین وسیله درمانهای هدفمندتر و موثرتری ارائه دهیم.

 

پیوست1:

جدول 1- شاخص آماری سن آزمودنی ها

شاخص آماری سن

گروه

 

میانگین

 

انحراف معیار

 

حداقل

 

حداکثر

         

          مداخله

 

 

35.72

 

 

7.929

 

 

21

 

 

48

 

 

کنترل

 

 

35.15

 

9.177

 

 

23

 

 

47

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیوست2:

 

جدول2- توزیع فراوانی آزمودنی ها به تفکیک تحصیلات و  جنسیت

 

 

مداخله

کنترل

 

تعداد

درصد

تعداد

درصد

تحصیلات

راهنمایی

2

8.0

3

11.5

دبیرستان

4

16.0

5

19.2

دیپلم

13

52.0

12

46.2

فوق دیپلم

4

16.0

1

3.8

لیسانس

2

8.0

5

19.2

فوق لیسانس

2

8.0

3

11.5

جنسیت

مرد

17

68.0

18

69.2

زن

8

32.0

8

30.8

 

 


             

پیوست 3:

جدول 3-مقایسه میانگین نمرات بهره حافظه وخطای شمارش معکوس بین گروه مداخله (n=25) و گروه کنترل (n=26)

گروه

 

متغیر

 

میانگین(انحراف معیار)

سطح معناداری

 

 

بهره حافظه قبل مداخله*

 

 

مداخله

90.04(16.226)

60.

 

 

کنترل

93.65 (18.085)

 

 

بهره حافظه بعد مداخله*

 

 

مداخله

101.28 (16.466)

53.

 

 

کنترل

98.13 (18.199)

 

 

 

 

خطای شمارش معکوس قبل مداخله**

 

 

 

مداخله

29.66 (2.434)

005.

 

 

کنترل

20.15 (908.)

 

 

خطای شمارش معکوس بعد مداخله**

مداخله

24.34 (1.604)

863.

 

کنترل

24.67 (4.033)

           

*نتایج با استفاده از آزمونهای پارامتریک گزارش شده است.

**نتایج با استفاده از آزمونهای غیر پارامتریک گزارش شده است.

با توجه به جدول 3 ملاحظه می شود که بعد از مداخله، میانگین نمره بهره حافظه وکسلر بین دو گروه تفاوت معناداری نشان نمی دهد(P=0/53). در خطای شمارش معکوس نیز تفاوت معناداری بین دو گروه بعد از مداخله دیده نمی شود(P=0.863). نکته قابل توجه معناداربودن تفاوت میانگینهای خطای شمارش معکوس قبل از مداخله است (P=0.005) که در بحث و نتجه گیری به آن اشاره خواهد .

 

پیوست 4:

جدول 4-مقایسه میانگین نمرات بهره حافظه وخطای شمارش معکوس در هر یک از گروههای مداخله (n=25) و کنترل (n=26) قبل و بعد از مداخله

 

گروه

 

متغیر

 

میانگین(انحراف معیار)

سطح معناداری

 

 

بهره حافظه *

 

 

مداخله

95.66(16.346)

000.

 

 

کنترل

95.89 (18.142)

002.

 

 

 

 

خطای شمارش معکوس **

 

 

 

مداخله

27   (2.019)

002.

 

 

کنترل

22.41 (2.4705)

180.

           

*نتایج با استفاده از آزمونهای پارامتریک گزارش شده است.

**نتایج با استفاده از آزمونهای غیر پارامتریک گزارش شده است.

با توجه به جدول 4 ملاحظه می شود که بعد از مداخله، در گروه مداخله میانگین نمره بهره حافظه وکسلر تفاوت معنادار در جهت افزایش دارد (P=0/000). در گروه کنترل نیز تفاوت معنادار جزئی در جهت افزایش دیده می شود( P=0/002) اما این افزایش در گروه مداخله بیشتر بوده است( از 04/90 به 28/101 در گروه مداخله در مقابل 65/93 به 13/98 در گروه کنترل با استناد به جدول 3). در خطای شمارش معکوس تفاوت معنادار در جهت کاهش تعداد خطا دیده می شود (P=0/002)  در حالیکه در گروه کنترل تفاوت معنادار معنادار دیده نمی شود( P=0/180).

 



نظر شما :
  • وزارت بهداشت
  • انجمن باور
  • انجمن معلولین ایران